اسحاق بن اسماعيل دهلوى

30

غاية الشفاء

همه عوض ترى كه حرارت تپ ازين بيمار گداخته و تحليل كرده باز به تن رساند از بهر اين كار شربتى چشانند كه اين منفعت‌هاى از وى يافته شود هيچ چيزى را بجاى كشكاب نيافتند براى اين كار خواص آن را اختيار كردند از بهر آنكه نضج ماده دهد و طبع او كه تر است تشنگى بنشاند و از نرمى و ترى خورد ؟ ؟ ؟ و ماده را معتدل كند و بپزد و درشتيها را گرم گرداند و از ترى و سردى مزاج خود با گرمى و خشكى تپ مقاومت كند و زود هضم شود و قوت نگاهدارد و تن را غذا دهد و بسبب آنكه لغزنده است بسرعت هضم شود و از رگها بگذرد و رگها را سود دهد و هيچ آلودگى از وى اندر رگها نماند براى آنكه با لزوجت لغزنده است و زداينده و آن خاصيت جز كشكاب را نيست از بهر آنكه از چيزى سرخ لغزيدن و زدودن كم آيد و ما سواى اين كشكاب را دو جانب ديگر است يكى آنكه قوت او يكسانست و در قوت او قوتهاى متضاده است چنان كه در خوردنيهاى ديگر است مثلا چون عدس و از بهر آنكه قوت او يكسانست غذائى كه دهد بغايت نيك بود و قوت فزايد بدين سبب‌ست مردمان كه خواهند كه قوت انسان قوى باشد و در تن خلط بر تولد نكند چون كسى كه آن بامداد نان بىنان خورش خورند و هنگام شب گوشت بخورند درين قوتها ايشان قوتهاى مختلف نباشد و اگر در كارى قوت كند اندر تن ايشان خلط بد خواهد كه نجنبد و سبب ضعف و بيمارى شود خاصيت دوم كه تن را غذا دهد و قوت را نگاهدارد پس چون در كشكاب اين خاصيتها يافتند او را اختيار كردند و تركيب دادن آن چنانست كه در ابتداى كشكاب رقيق و نزديك انتها كشكاب بازگيرند و اگر به چيزى حاجت آيد بجلاب سكنجبين قناعت كنند و آنجا كه رعايت قوت ضروريست كشكاب غليظ دهند و طريق پختن چنان باشد كه يك پيمانه كشك جو در بست پيمانه آب بپزند و كف بردارند تا پنج پيمانه آب ماند بيالايند كشكاب رقيق باشد و غذا كمتر دهد و ترى بيشتر كند و ماده را بهتر پزاند و رگها را پاك‌تر شويد و سردى باعتدال كند و زودتر هضم شود و كمتر ترش گردد و كشكاب آنجا به كار